چهره زن در شاهنامه
 پرداختن به نقش زن در شاه‌نامه
                  

اصولاً شما چهره‌ی زن را در شاه‌نامه و به خصوص در داستان گردآفرید، چگونه می‌بینید؟
نقش زن در شاه‌نامه را می‌توان در داستان «بیژن و منیژه» به روشنی دید...اساساً آغاز کار فردوسی به دست زن‌اش است: در خانه نشسته بودم، آسمان مانند قیر بود، حالم بد بود... نشسته بودم، زنم آمد گفت این چیست؟ چنگ و می و...؟! آغاز کن، بنویس و کار کن... و اصلاً انگیزش فردوسی به دست زنش‌اش است و بسیار این همسر را دوست دارد.

در سراسر شاه‌نامه زن نقش دارد؛ گرچه سودابه باشد و نقش منفی داشته باشد. کتایون و یا بانو گشسب و یا گردآفرین را که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم همه ارزش‌های بالایی در شاه‌نامه دارند. یا مادر فریدون را می‌بینیم که چگونه فریدون را پرورش می‌دهد، چگونه ضحاک با تمام نیروهای‌اش در برابر این زن می‌ماند و این زن به هرروی فریدون را پرورش می‌دهد. امروز هم می‌بینیم که زنان ما دارند فریدون پرورش می‌دهند، آرش پرورش می‌دهند، با همه‌ی ستمی که نسبت به آنان وجود دارد.
این است که نگاه شاه‌نامه به زن مثبت است. شما در شاه‌نامه به جز داستان سودابه، جایی نمی‌بینید که زن کار بد کرده باشد؛ همه‌اش نیرومندی است، پند و اندرز است. یا در خسرو و شیرین، به شیرین نگاه کنید، ببینید چقدر دلاور است! همه چیز را برای مهر و عشق‌اش می‌گذارد و می‌آید و هنگامی که به خسرو برخورد می‌کند، در سرزمین خسرو در کاخی که در آن ساکن شده، خسرو را راه نمی‌دهد. خسرو به دیدن‌اش می‌آید، به او می‌گوید آن پایین باش، به پادشاه ایران می‌گوید آن پایین باش! در حالی که اگر پایورزی و تعصب در این‌‌جا وجود داشت، چنین برخوردی نمی‌کرد.
نگاه به زن در شاه‌نامه بسیار زیبا است، بسیار بنیادین است، بسیار ارزش‌مند است و بسیار فرهیختگی در نگاه هم فردوسی و هم فرهنگ ایران به زن وجود دارد. هم‌چنان‌که می‌دانید، «زندگی» از زن می‌آید؛ «زن» به اضافه‌ی «دِگی». که «دگی» یک پسوند است، مانند پالندگی، پایندگی و... یعنی از زن، زندگی را می‌آورد. در حالی که «مرد» از «مِرِتا» می‌‌آید و «مرگ» و آمیختگی این‌ها فرآیند زندگی و آینده و پویندگی است.

                     *********************************************

جلال خالقی مطلق

 

گُردآفرید نخستین شیرزن حماسۀ ملی ایران است. گردآفریدِ دلربا و چالاک با این که در شاهنامه حضوری کوتاه دارد و شکست هم می‌خورد، بسیار برجسته است و یکی از گیراترین زنان شاهنامه. وی را می‌توان مانند فرانک، ارنواز و شهرناز، نمونۀ زن اصیل ایرانی دانست...

زنی بود بر سان گرد سوار              همیشه به جنگ اندرون نامدار

 

کجا نام او بود گردآفرید           که چون او به جنگ اندرون کس ندید

در رهسپاری سهراب از توران به ایران، هنگامی که وی در جستجوی پدرش رستم است، با او آشنا می‌شویم. در مرز توران و ایران، دژی به نام سپیددژ هست. گُژدَهَم که یک ایرانی سالخورده است، بر آن فرمان می‌راند و همواره در برابر دشمن پایداری سرسختانه‌ای می‌ورزد و با این کار، دل همۀ ایرانیان را به آن دژ امیدوار می‌سازد. گژدهم پیر، پسری خرد به نام گُستَهَم دارد، و دختری به نام گردآفرید. سهراب ناچار است پیش از درآمدن به خاک ایران از این دژ بگذرد. در نبرد میان سهراب و هژیر،  فرماندۀ دژ، سهراب بر او پیروز می‌گردد. سهراب، نخست می‌خواهد او را بکشد، اما سپس او را اسیر کرده راهی سپاه خود می‌کند. آگاهی از این رویداد، دژنشینان را سراسیمه می‌سازد، اما گردآفرید چنان این را مایۀ ننگ می‌داند که بر آن می‌شود خود به نبرد او رود (شاهنامه/12b/ 173 تا 203).

سهراب در پی چالش آن شیرزن به رزمگاه درمی‌آید و آن دو به پرخاش و نبرد درمی‌آیند. سهراب در برابر باران تیر گردآفرید، ناچار سپرش را به کار درمی‌آورد. وی جنگ‌کنان نزدیک گردآفرید می‌شود و نیزۀ او را می‌گیرد. با نیزه جامۀ جنگی او را می‌درد، گردآفرید شمشیر می‌کشد و با فرود آوردن آن نیزۀ سهراب را می‌شکند. سرانجام می‌بیند که توان رویارویی با سهراب را ندارد و می‌کوشد سوی دژ بگریزد. اما سهراب به او می‌رسد و کلاهخودش را برمی‌گیرد. تازه می‌بیند که آن پیکارگر نه مرد، بلکه دختری زیباروی است. گردآفرید به نیرنگ دست می‌یازد و به سهراب می‌گوید که خوب نیست رزمندگان ببینند که وی در نبرد با یک دختر به چنین کوشش و رنجی گرفتار آمده و به او پیشنهاد می‌کند که همراهش به درون دژ برود و دژ در چنگ اوست. 
سهراب که خیرۀ او شده، در دام شگرد گردآفرید می‌افتد. گردآفرید او را تا درب دژ می‌آورد، سپس با چابک‌دستی بسیار به درون دژ می‌جهد و در را می‌بندد. سهراب بیرون می‌ماند. گردآفرید به بالای دژ می‌رود و ریشخندکنان فریاد می‌زند: «ترکان ز ایران نیابند جفت!» (1) سپس به اندرز به او می‌‌گوید که بهتر است پیش از آن که رستم به آنجا برسد، همراه سپاهش به توران برگردد (شاهنامه/ b12/204 تا268).